بيست و پنج ماهگي
سلام اميرصدراي نازم
اول از همه شاهكارهات رو بگم ... الهي من فدات بشم تو انقد قشنگ شعر ميخوني و جمله طولاني ميسازي 

شعر اول: چشم چشم ابروو، دماغ دهن گردوووو، دو تا گوش، موهاش فراموش
شعر دوم: تاب تاب عبيسي، خدا منو نندازي
شعر سوم: شتر شتر راه برو، ايستگاتو برو، برادر ... زن، پول ... من 
شعر چهارم: داش داش، منممم منممم، عاشق چشماااات ... مادررر ... بسسسه 
شعر پنجم: ايراااان ايراااان فداي توووو 
شعر ششم: سلام سلام خاله قورباغهههه
شعر هفتم: يه توپ دارم قلقلي، سرخ و سفيد و آبي ... ميزنم زمين هواااا، نميدوني تا كجااا، بابا بهم عيدي، يه توپ قلقلييييي
قربونت بشم تو 25 ماهگي هفت تا شعر بلدي شمااا، هر شعري تموم ميشه انقدر بامزه ميگي تمووووم شددد 
جملات جديد:
مامان هر چي گفت گوش بده، نگاه كن خوشگله، نگاه كن بخور نريزه، سريع بخور نريزه، موشه تكون ميخوره، بيييييب برو كنار من ميام، غذا بخور لالا كنيم، لباسا رو بالا گذاشتيم .... اي جانمممممممم عزيزدلمممممم
هر موقع از تو اتاق يا ... بياي پيشم ميگي اومدممم. وقتي ميريم بيرون به همه آدما ميگي سلام خوبي؟؟ بعدشم يه شرح حال از خودت ميدي
بهت ميگيم پسر كي هستي؟ ميگي ماجوجو، عشق كي هستي؟ ماجوجو، نفس كي هستي؟ ماجوجو
خودتم فهميدي ماجوجو چقدر واست زحمت كشيد و هر روز بخاطرت پنج صبح بيدار شد با باجوجو اومد خونمون پيشت موند تا زمانيكه خاله بياد و مامان هم بتونم به سرويسم برسم
از بازي هاي مورد علاقه ت قايم موشكه، اوايل كه خوب بلد نبودي ميرفتي قايم ميشدي وقتي صدات ميكرديم ميگفتي بله؟؟ اميرصدرا كجاست؟ اينجا 

ديگه اينكه عاشق توپ بازي يا همون فوتبال، شوت ميكني گووول ... عااااشق بازي با بچه ها هستي، يه مدت بابا بايد هر روووز ميبردت پارك تا با بچه ها بازي كني، حالا با بچه هاي ساختمون حسابي دوست شدي گاهي ميبريمت تو حياط باهاشون بازي كني، حالا در سن دوسالگي اين دوستي به مرحله اي رسيده كه هر روز ميان زنگ ميزنن ميگن خاله؟ اميرصدرا بياد پايين بازي كنيم 

عاشق قلقلك دادن به قول خودت گگك هستي، هي مياي قلقلكمون ميدي خودت غش ميكني از خنده
به بابا ميگي شتر بشو پشتت سوار بشم شعر شتر شتر هم ميخوني، هر كارتي كه گيرت بياد ميكشي وسط در يخچال و شيار ميز ميگي دو كيلو!!! مثلا داري خريد ميكني ... يه روز با بابا رفتي شير بخري، بابا تعريف كرد تا وارد مغازه شدين گفتي عمووو؟؟ گفت بله، شير بده ... چقدر شير بدم؟ سه كيلو 

تا از سركار ميام بدوووو وسط راه پله
دميني (دمپايي) پات ميكني، جاكفشي خودمون و همسايه ها رو استاد ميكني، به گلدون آب ميدي (طفلك انقد بهش آب دادي فك كنم عنقريب بخشكه) شعر ميخوني، خلاصه يه نيم ساعتي بيرون هستي تا در نهايت با وعده آب بازي ميارمت تو
راستي يه چيزيكه خيلي واسم جالب بود مسير خونه باباجون رو ياد گرفتي و به محض اينكه اون مسير رو ميريم ميگي باجوجوووو ماجوجوووو 
وقتي ميخوايم بخوابيم يه دور اسم همه خونواده رو ميگي، منم بايد بگم لالا كرده، تا مطمئن بشي همه لالا كردن شما هم چشماي خوشگلتو ببندي، باز جاي شكرش باقيه نميگي بيا زنگ بزنيم ببينيم واقعا لالا كردن؟!! 
راستي دارم كم كم كلمات انگليسي هم باهات كار ميكنم، تا الان سه كلمه كت، داگ و هلو رو با معانيشون ياد گرفتي 








بيست و پنج ماهگي 
